مقاله مبناي تئوريک دولت رفاه از ديدگاه پوپر (بررسي بنيان هاي فلسفي و نحوه شکل گيري وعملکرد دولت رفاه از ديدگاه کارل پوپر) که چکیده‌ی آن در زیر آورده شده است، در بهار و تابستان ۱۳۸۷ در علوم اجتماعي (دانشكده ادبيات و علوم انساني مشهد) از صفحه ۱۴۱ تا ۱۶۰ منتشر شده است.
نام: مبناي تئوريک دولت رفاه از ديدگاه پوپر (بررسي بنيان هاي فلسفي و نحوه شکل گيري وعملکرد دولت رفاه از ديدگاه کارل پوپر)
این مقاله دارای ۲۰ صفحه می‌باشد، که برای تهیه‌ی آن می‌توانید بر روی گزینه‌ی خرید مقاله کلیک کنید.
کلمات مرتبط / کلیدی:
مقاله ابطال گرايي
مقاله رفاه
مقاله دولت رفاه
مقاله مطلوبيت گرايي
مقاله مهندسي اجتماعي تدريجي

نویسنده(ها):
جناب آقای / سرکار خانم: فولاديان مجيد
جناب آقای / سرکار خانم: فاطمي امين زينب
جناب آقای / سرکار خانم: غفاري زاده محمد

چکیده و خلاصه‌ای از مقاله:
در دهه ۱۹۳۰ و به دليل اعتقاد به توانايي نيروهاي چپ در ارايه راه حل براي مقابله با مصائب و بدبختي هايي که در اثر بحران اقتصادي دامن گير مردم در جوامع صنعتي شده بود، همچنين فقر گسترده، گرسنگي و بيماري هاي همه گير که ميليون ها انسان را به ورطه نااميدي و ياس کشانده بود، ايده تامين رفاه همگاني و دولت رفاه در کشورهاي صنعتي پديد آمد. در ابتدا دولت هاي رفاهي با موفقيت هاي چشم گير روبرو شدند اما در پايان قرن بيستم افول اين دولت ها آغاز شد. ايرادهاي اساسي که منتقدان به دولت هاي رفاه داشتند بيش از هر چيز بنيان هاي فلسفي دولت هاي رفاه را نشانه رفته بود، زيرا مباني تئوريک دولت هاي رفاه از تناقض هاي ذاتي رنج مي برد که بنيان گذاران آن مرتکب شده بودند. در اين مقاله کوشش شده است ابتدا به بررسي مباني تئوريک دولت هاي رفاه پرداخته شود و تناقض ها و مشکلات منطقي آن ها آشکار گردد. سپس بر اساس ديدگاه فلسفي و همچنين انديشه هاي اجتماعي پوپر به صورت بندي مباني تئوريک دولت رفاه در تقابل با انديشه هاي «جرمي بنتام» و «جان استوارت ميل» پرداخته شده است. در پايان نشان داده شده است که پوپر برخلاف بسياري‏ ديگر از ليبرال ها که‏ با هرگونه پدرسالاري دولت مخالفت مي کنند، بر‏آن است تا وجوهي ازآن را که براي ايجاد جامعه اي کمتر محروم لازم است، حفظ شود. پوپر وجود دولت را ضروري مي داند و حتي بر اين عقيده است که در بعضي از مواقع بايد اختيارات خاصي را به دولت بدهيم. تا دولت از پس اهداف رفاهي خود براي افراد جامعه برآيد. اوبرخلاف بنتام و ميل که بيشترين خير را براي بيشترين افرادخواستاربودند، عقيده داشت که مي بايست فشار و رنج قابل اجتناب رابه حداقل برسانيم. او براي رسيدن به اين اهداف استراتژي «مهندسي اجتماعي تدريجي»‏ را پيشنهاد مي‏کند.